تبليغاتX
و اذکر اسم ربک و تبتل الیه تبتیلا

در گلستان سعدي آمده است:

يکي را شنيدم از پيران مربي که مريدي را همي گفت: اي پسر، چندانکه تعلق خاطر آدميزاد به روزيست اگر به روزي‌ده (يعني ايزد تبارک و تعالي) بودي به مقام از ملائکه درگذشتي!

(مي‌گويم: عجب سخني! زيبايي اين کلام را غايتي نيست.)


مي‌گويند ابليس زماني نزد فرعون آمد در حالي که فرعون خوشه‌اي انگور در دست داشت و مي‌خورد. ابليس به او گفت هيچکس مي‌تواند که اين خوشه‌ي انگور را به مرواريد خوش آب و رنگ مبدل سازد؟ فرعون گفت: نه. ابليس با جادوگري و سحر آن خوشه‌ي انگور را به دانه‌هاي مرواريد خوشاب تبديل کرد. فرعون تعجب کرد و گفت آفرين بر تو که استاد و ماهري. ابليس سيلي‌اي بر گردن او زد و گفت: مرا با اين استادي به بندگي قبول نکردند تو با اين حماقت چگونه دعوي خدايي مي‌کني!؟ (برگرفته از جوامع الحکايات عوفي)

+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 14:59 |

حکایاتی فوق العاده از کشف الأسرار رشیدالدین ابوالفضل میبدی

شبلی گفت: تصوف از سگی آموختم که وقتی بر در سرای خفته بود. خداوند سرای بیرون آمد و آن سگ را می راند و سگ دیگرباره باز می آمد. شبلی گفت: چه خسیس(پست و فرومایه) باشد این سگ، وی را می رانند و همچنان باز می آید.
ربّ العزّه آن سگ را به آواز آورد تا گفت: ای شیخ! کجا روم که خداوندم اوست.

 

بویزید بسطامی -قدس الله روحه- در راهی میرفت. آواز جمعی به گوش وی رسید. خواست که آن حال بازداند. فراز رسید، کودکی دید در لژن(لجن و کثافت) سیاه افتاده و خلقی به نظاره ایستاده اند. همی ناگاه مادر آن کودک از گوشه ای دوید و خود را در میان لژن افگند و آن کودک را برگرفت و برفت.

بویزید چون آن بدید، وقتش خوش گشت. نعره ای بزد و میگفت: شفقت بیامد آلایش ببرد، محبت بیامد معصیت ببرد، عنایت بیامد جنایت ببرد.

(وقتی این مطلب را میخواندم با خود گفتم خداوند تبارک و تعالی وقتی بنده خویش را در لجن معصیت ببیند بر او بسیار پرشفقت تر از مادر به فرزند است.)


+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 11:31 |

نظرتان در مورد آيات زير از قرآن کريم چيست؟

1-     « و يستبدل قوما غيرکم و لا تضروه شيئا »  (سوره مبارکه توبه آيه 39)

و گروه ديگري غير از شما را به‌ جاي شما قرار ميدهد؛ و هيچ زياني به او نميرسانيد.

2-     « و إن تتولوا يستبدل قوما غيرکم ثم لا يکونوا أمثالکم » (سوره مبارکه محمد آيه 38)

اگر روي بگردانيد خداوند گروه ديگري را جاي شما مي‌آورد؛ پس آنها همانند شما نخواهند بود.

3-  « فإن تولوا فقد أبلغتکم ما أرسلت به و يستخلف ربي قوما غيرکم و لا تضرونه شيئا » (سوره مبارکه هود آيه 57)

هود عليه صلوات الله به قومش گفت: اگر رويگردان شويد بدانيد که من رسالتي را که مأمور به آن بودم به شما رساندم؛ و پروردگارم قوم ديگري را جانشين شما مي‌کند؛ و شما کمترين ضرري به او نميرسانيد.

4-     « إن يشأ يذهبکم أيها الناس و يأت بآخرين » (سوره مبارکه نساء آيه 133)

اي مردم! اگر او بخواهد شما را از ميان بردارد و ديگران را بجاي شما آورد.

5-  « إن يشأ يذهبکم و يستخلف من بعدکم ما يشاء کما أنشأکم من ذرية قوم آخرين » (سوره مبارکه انعام آيه 133)

اگر خواهد همه شما را مى‏برد؛ سپس هرکه را بخواهد جانشين شما مى‏سازد؛ همانطور که شما را از نسل قومي ديگرى به وجود آورد.

6-     « إن يشأ يذهبکم و يأت بخلق جديد » ( سوره ابراهيم آيه 19 و سوره فاطر آيه 16)

اگر خواهد شما را از ميان بردارد و خلقي جديد پديد آورد.

آيات بالا منظور را به روشني رسانده‌اند. اگر خواستيم ره اعراض و استغنا بپوييم؛ اگر اراده کرديم که به حکم پروردگار جهانيان خيانت روا داريم؛ اگر در جرياني خداوند به ما فرمان داد که به شيوه‌اي عمل کنيم که او مي‌خواهد و ما به طريق ديگري رفتار کرديم؛ اگر گفت جهاد کنيد در برابر آنکه دين و دنياي شما را تهديد مي‌کند و ما جهاد نکرديم؛ اگر گفت انفاق کنيد و ما بخل ورزيديم؛ اگر فرستاده‌اي از جانب خداوند آمد و به ما گفت تنها او را بپرستيد و در برابر غير او کرنش نکنيد و کفر نورزيد؛ و ما در مقابل به رسول پروردگار عالميان گفتيم برو گم‌شو؛ ما بخاطر تو دست از اين شيوه زندگي نمي‌شوييم؛ و ... آنگاه بايد منتظر آنچه به ما وعده داده شده باشيم. مهم‌تر از اينکه بر سر ما چه مي‌آيد آنست که او کسان ديگري را برمي‌گزيند و آنان مانند ما رفتار نمي‌کنند... و ما مانيم؛ در بن‌بست حرمان؛ ميان آتش حسرت... .


+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در شنبه هفدهم فروردین 1387 و ساعت 8:9 |

هر که از فرمان خداوندگار جهانيان سر پيچد؛ بي‌شک (و بي‌شک) روزي آيد که بخاطر تمرّدش دچار حسرت شود. اگر آنروز امروز نبود؛ فرداست و اگر فردا نبود پس‌فرداست. اگر روز حسرت، در طول حيات اين دنيايش واقع نشد؛ حين مرگش، آن حسرت او را دريابد. وگرنه بالأخره روز قيامت، آتش حسرت او را سوزد. آه آه چه روزي: " در آن روز که نزد ما مى‏آيند، چه گوشهاى شنوا و چه چشمهاى بينايى پيدا مى‏کنند!... و آنان را از روز حسرت بترسان. آن‌هنگام که همه‌چيز پايان يابد. ... (مريم 38-39) "

آنجاست که پروردگار عالميان گفت و چه جانسوز گفت: " روزى که هر کس، هرآنچه از نيکي و بدي انجام داده، حاضر ‏يابد؛ و آرزو ‏کند که اي‌کاش ميان او و آنچه از زشتي و پليدي انجام داده، فرسنگها فاصله باشد و خداوند شما را از خودش برحذر دارد. (آل عمران 30) " يعني مراقب من باش؛ چراکه آنروز، وقتي چشمت در چشم من مي‌افتد بدجور حسرت ميخوري... بدجور.

خونش به تيغ حسرت يا رب حلال بادا
صيـدي که از کمنـدت آزاد رفته باشـد

مراقب باش از کمند او فرار نکني که عاقبت، تيغ حسرت خونت ريزد. ما فکر ميکنيم که اگر پشت پا زنيم و از بند بندگي خداي بگريزيم سرانجام چه عايدمان شود؟ نيک بنگريم و بيانديشيم. آدمي خواه ناخواه در بندي اسيرست؛ اگر آن بند از خداي نباشد لاجرم از غير اوست. ارزشش را دارد؟ نه. هرگز. نمي‌ارزد. هرچه خواهي کني بکن اما از بند مگريز.

حسـرت مرغ اسيري کُشدم کز دامي
کرده پرواز و به کنج قفسي افتادست

خوشا آنان که خود، هواي کمند او در سر پروراندند و راه دام او پيش گرفتند و او پر و بال ايشان بشکست تا ايشان را ديگر ياراي پريدن ازين دام نباشد و به ايشان گفته شد " انا اخترتک – من تو را برگزيدم (طه 13) "

هر مرغ بهـر دانـه به دامـي شود اسـير
من مرغ عاشقم به دام تو بي‌دانه آمدم

و در پايان بايد پرسيد که آيا راهي هست تا بي حسرت و دريغ از اين جهان پر کشيم؟ آري و سعدي عليه الرحمة گفت:

بي حسرت از جهان نرود هيچکس به در
الا شهيد عشق به تير از کــمان دوست

پس شايسته شوم و خويش بيارايم تا شايد به قتل رساند مرا!

خلق را بيم هلاکست و مرا غم که مباد
نشود کشتي ما غرق و به ساحل برود

narahanam
 


+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 و ساعت 14:30 |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

اين آخرين مطلبيست که در اين سال مينويسم. انشاءالله سال نو، سال نزول برکت و رحمت بر عالميان باشد؛ بواسطه‌ي ظاهر شدن سلطان حق و نمايان شدن آيت ربّ. پروردگار آسمانها و زمين فرمود: خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را مي خرد (1). پس بشتابيد و جانهايتان را به او بفروشيد و بر لوح وجودتان بنويسيد:

فروخته شد

عجله کنيد که والله اينجا جاي درنگ نيست. و شادمان باشيد به داد و ستدي که به آن دست زده‌ايد که اين همان رستگاري بزرگ است. و چه زياني کرد آنکه تن به اين تجارت نداد؛ چه زياني... جانهايشان را به خداي نفروختند و به بهاي اندکي به غير او عرضه کردند؛ آه... چه زياني. و چه زيبا گفت علي عليه السلام: کجايند دلهايي که به خداوند هديه داده شدند؟ و در اطاعت خداي پيمان بستند (2)؟ پس قلبهايتان را به خداوند هديه دهيد. آنگاه ديگر دلي از آن خود نداريد؛ چه رسد به اينکه بخواهيد آنرا به غير او بسپاريد.

دو عالم را به يکبار از دل تنگ      برون کرديم تا جاي تو باشد

و فرار کنيد از غير او به سوي او که او خود گفت: در خداوند بگريزيد (3).

                                         for Allah


عيسي صلوات الله عليه به يارانش فرمود : مردي در سفر بود و در ميان راه، به مزرعه‌اي که به بهاي پنج سکه در معرض فروش بود رسيد و در آن گنجي يافت؛ و چون اين بدانست يکراست رفت و رداي خود بفروخت تا آن مزرعه را بخرد. عيسي عليه السلام سپس خطاب به يارانش گفت آيا اين حکايت را باور ميکنيد؟ شاگردان جواب دادند آري و براستي هرکه باور نکند ديوانه است. پس درين هنگام فرمود:  بدرستيکه ديوانگان خواهيد بود هرگاه ندهيد حواس خود را براي خدا تا نفس خود را بخريد که گنج محبت در آن قرار دارد. محبت گنجيست که مانند ندارد؛ زيرا که هرکه خداي را دوست دارد خداي از آنِ اوست و هرکه خداي او راست همه چيز او راست (4) ... .

ما روي دل از جـمله جهان سوي تـــو داريم
تو روي دل اي قبله‌ي جان سوي که داري؟

 

1 - سوره مبارکه توبه آيه 111. در حديثى از جابر انصارى آمده هنگامى كه آيه فوق نازل شد؛ پيامبر صلوات الله عليه در مسجد بود؛ حضرت آيه را با صداى بلند تلاوت كرد و مردم تكبير گفتند؛ مردى از انصار پيش آمد و از روى تعجب از پيامبر صلوات الله عليه پرسيد: آيا براستى چنين آيه‌اي نازل شده است!؟ پيامبر فرمودند آرى. مرد گفت: عجب تجارت پرسودي!؟ - تفسير نمونه جلد 8 صفحه 150 -

2 - أين قلوب التي وُهبت لله و عوقدت علي طاعة الله! - نهج البلاغه خطبه 144 -
3 - سوره مبارکه ذاريات آيه 50
4 - انجيل برنابا فصل بيست و ششم


+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 1:16 |

گر کشد خصم به زور از کف ما دامن دوست
چه کند با کشش دل که ميان من و اوست؟

_ گيريم که به ساحت اقدس فخر کائنات جسارت کردند؛ و يا گيريم که بارگاه انور ناموس سماواتيان را خراب کردند؛ اما با کشش دل که ميان من و اوست چه توانند کنند؟

_ از امام رضا صلوات الله عليه پرسيدند که سفله (فرومايه - پست) کيست؟ فرمود آنکه چيزي داشته باشد که او را از خداوند به خود مشغول کند. (پناه ميبرم به خدا ازينکه از فرومايگان باشم.)

متن عربي حديث: و سُئل عليه السلام عن السفلة فقال : من كان له شئ يلهيه عن الله. (بحارالأنوار جلد 75 صفحه 335)


+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 و ساعت 20:15 |

روزيکه پيامبر صلوات الله عليه مشرکين مکه را به پرستيدن خداوند يگانه و يکتا و معبود بي همتا دعوت کرد ؛ مشرکان در پاسخ به او گفتند : ندع ثلاث مأة و ستين الها و نعبد الها واحدا ؟ [ آيا سيصد و شصت معبود را رها و کنيم و تنها يکي را بپرستيم ؟! ] شايد شما هم مثل من وقتي براي اولين بار با اين جواب مواجه شويد شروع به خنديدن کنيد . اما با کمال تأسف بايد خدمت خودم و دوستان عرض کنم بسياري از ما بسيار بيشتر از 360 معبود براي خود تراشيده ايم . اگر مشرکان قريش در عبادت ، آن تعداد خدا داشتند ؛ ما در طاعت و فرمانبرداري شايد ده برابر آن ، خدا داشته باشيم . چه زيبا گفت ابوسعيد که :

بندۀ آني که در بند آني

در بند هرکه و هرچه باشي بندۀ آني . و پروردگار جهانيان فرمود : " و ما يؤمن أکثرهم بالله إلا و هم مشرکون - اکثر آنان که مدعي ايمان به خدا هستند مشرکند. - يوسف 106 - "

آنانكه ايمان مى آورند ، ايمان اكثرشان آميخته با شرك است ؛ ممكن است خودشان چنين تصور كنند كه مؤمنان خالصى هستند ؛ ولى رگه هاى شرك در افكار و گفتار و كردارشان غالبا وجود دارد . ايمان تنها اين نيست كه انسان اعتقاد به وجود خدا داشته باشد بلكه يك موحد خالص كسى است كه غير از خدا ، معبودى به هيچ صورت در دل و جان او نباشد ، قانونى جز قانون خدا را به رسميت نشناسد ، و طوق بندگى غير او را بر گردن ننهد و فرمانهاى الهى را خواه مطابق تمايلاتش باشد يا نه ، از جان و دل بپذيرد ؛ و بر سر دو راهيهاى خدا و هوى ، همواره خدا را مقدم بشمرد . اين است ايمان خالص ، از هر گونه شرك : شرك در عقيده ، شرك در سخن و شرك در عمل .

از آنروي است که در حديث آمده است : الشرک أخفي من دبيب النمل علي صفاة سوداء في ليلة ظلماء - شرک مخفي تر است از حرکت مورچه اي بر سنگي صاف و سياه در شبي تاريک !


پيامبر اکرم به عبدالله ابن مسعود فرمودند : اي ابن مسعود چون کلمه طيبه " لا اله الا الله " را بر زبان راندي و حق آن نشناختي ؛ اين سخن از تو مردود است و ذات کبريايي احديت آن را از تو نپذيرد . و ( چون بندگان در اين سخن دروغگويند و دل ايشان هرگز آنچه بر زبان ميرانند را تصديق نميکند. ) گفتن لا اله الا الله خشم پروردگار عالم را در پي دارد. تا آنجا که وقتي بندگان بعد از سالم ماندن دنياشان آنچه از دين ايشان کاسته ميشود نزد آنان بي اهميت و ناچيز باشد ( يعني از دست دادن نعمات دنيوي برايشان بسيار گران و از دادن دين و فاصله گرفتن از حق نزد ايشان کم اهميت است. )  آفرينندۀ آسمانها و زمين در جواب آنان گويد : دروغ ميگوييد ؛ دروغ ميگوييد و هرگز لا اله الا الله را صادقانه نميگويد .

متن عربي حديث : يا ابن مسعود و إذا تكلمت بلا إله إلا الله و لم تعرف حقها فانه مردود عليك و لا يزال " لا إله إلا الله " يرد غضب الله عن العباد حتى إذا لم يبالوا ما ينقص من دينهم بعد إذ سلمت دنياهم يقول الله تعالى : كذبتم كذبتم لستم بها بصادقين . بحارالأنوار جلد 74 صفحات 106 و 107 .


 

+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 11:46 |

همه پيوندها را قطع مكن

امام صادق عليه السلام فرمود : إتَّق الله بَعضَ التُّقَى و إنْ قَلَّ و دَعْ بَينَكَ و بَيْنَهُ سِتراً وَ إنْ رَقَّ !

از خدا بپرهيز هر چند اندک باشد و ميان خود و او پرده اى نگاهدار هر چند نازك باشد ! (تحف العقول)

عده اي هستند که در زندگي سروکار چنداني با معنويات ندارند و برايشان اهميتي ندارد که دستور خداوند دربارۀ مسائل چيست . به يقين براي اين افراد اينکه کاري گناه است يعني انجام اين کار نزد خداوند جايز نيست تأثيري در اينکه آن کار را انجام بدهند يا ندهند ندارد !
( يعني اصلا مهم نيست که دستور در مورد انجام اين کار چيست ، هر چه ميخواهد باشد . ) و در اين مسير چنان پيش ميتازند که تمام پيوندهاي ميان خود و خدا را قطع ميکنند و همه پلهاي پشت سر را ويران ميکنند . امام صادق خطاب به اين افراد ميفرمايد تمام راههاي بازگشت را به روى خود مبند و تمام حجاب ها را پاره مكن ، بگذار ميان تو و خداوند رابطه اي بماند هرچند اندک .
يعني اولا مراقب نگاه او باش هر چند اندک و ثانيا گستاخي! در پيشگاه او را به نهايت نرسان و قدري ملاحظه کن .

گَــرَت هواست که معشوق نگسلد پیمان    نگــهدار ســر رشتــــــــــه تا نگــــــه دارد


+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 و ساعت 22:47 |


توضیحی در مورد یک اشتباه رایج
اغلب مردم فکر میکنند مسجد الاقصی آن مسجدیست که بشکل هشت ضلعیست و گنبد آن طلایی رنگ است در حالیکه اینطور نیست . مسجدالاقصی آن مسجدی است که  با گنبدی سیاه رنگ در پایین تصویر واقع شده است . نمیدانم چرا در سیمای جمهوری اسلامی هرگاه حرف از مسجدالاقصیست اشتباها مسجد " قبة الصخرة " ( همانی که گنبد طلایی دارد ) به نمایش در می آید .

aqsa


+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 و ساعت 23:44 |

شخصي به محضر امام صادق عليه السلام آمد و گفت : " يابن رسول الله من راهم دور است و برايم امکان ندارد که در محضر شما باشم ، عنايتي بفرماييد تا گاهي شما را در خواب زيارت کنم . " امام فرمودند وقتي به منزل رسيدي نمک و آب شور بسيار بخور ! ( توضيح اينکه اين کار انسان را بسيار تشنه ميکند . ) آن شخص هم رفت و همانطور عمل کرد و تا صبح چندين بار خواب آب ديد . از خواب بيدار شد و به محضر حضرت رفت و گفت : " يابن رسول الله من امر شما را انجام دادم و در خواب فقط آب ديدم ! " . حضرت فرمودند : " اين مثالي بود . خواستم آگاه باشي . داني از چه روي آب ميديدي ؟ چون بدنت احساس نياز به آب ميکرد . اگر هواي ديدن ما داري ، احساس نياز کن ، تشنه باش . "


+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در جمعه چهارم آبان 1386 و ساعت 0:10 |


سلام
از من خواسته بوديد وجود خدا را براي شما اثبات کنم . اميدوارم اگر با يقين دانستيد که او هست نسبت به وجود او بيتفاوت نباشيد . راههاي اثبات وجود خدا يکي و دو تا نيستند بلکه راههاي گوناگوني براي اثبات وجود خدا وجود دارد . نکته مهم اينجاست که براي اثبات وجود خدا لازم نيست که شما پايبند به ديني باشيد ، يعني در روند اثباتها هيچ استفاده اي از تعاليم اديان نميشود . تفاوت بين راههاي فوق ، تفاوت در ابزارهاي شناسايي است . اين ابزارهاي شناسايي 3 گونه اند . اثبات ميتواند به وسيله هر يک از ابزارهاي زير صورت گيرد :

- عقل ( در برهانهاي عقلي يا فلسفي ) : براي اثبات خدا تنها از عقل بهره ميگيريم .
- عقل و حواس پنجگانه ( در برهانهاي علمي يا شبه فلسفي ) : استدلال از طريق موجودات و مشهوداتي که ما از آنها داريم .
- فطرت ( در برهان فطرت ) : برهاني که پايه و اساس آن فطرت است . فطرت نوعي پيوند ، جاذبه و کشش است در وجود هر انسان که او را بر حسب طبع و غريزه به سوي مبدأ ميکشاند .

در هر يک از رده هاي فوق اثباتهاي متعددي براي وجود خدا وجود دارد مثلا در رده دوم ، برهان نظم ، برهان عليت ، برهان هدايت قرار دارند . باز هم ميگويم در اثباتها از تعاليم اديان استفاده نشده است .
چون هر يک از اثباتها مبسوط هستند نميتوان آنها را اينجا نوشت اما شما بايد از يک کتاب که اين برهانها در آن آمده است استفاده کنيد . من خودم کتاب
توحيد اثر استاد مطهري را مناسب ميدانم که مجموعه 17 جلسه بحث و انتقاد در انجمن اسلامي پزشکان راجع به توحيد است و اثباتهاي متعددي بر وجود خدا دارد . ميتوانيد اين کتاب را بخريد يا اينکه از يکي از لينکهاي زير دانلود کنيد .

بايد بگويم گذشته از برهانهاي وابسته به عقل ، رجوع به فطرت مهمترين پايه و اساس خداشناسي است . برهانهاي ديگر براي آنست که انسان متوجه باطن خود شود و با درون به او بنگرد . پاسکال فيلسوف فرانسوي ميگويد : "مردم نتوانسته اند دريابند که ادراک کنندۀ خدا دل است نه عقل ." و يا ويليام جيمز فيلسوف آمريکايي ميگويد : " من به خوبي ميپذيرم که سرچشمه زندگي مذهبي دل است ." دل در اين وادي به جاهايي ميرسد که عقل را ياراي رسيدن به آن نيست . عشق پرست اي پسر خوش هوسي ست عاشقي (مولانا) . اميدوارم در راه رسيدن به حقيقت همه کائنات و آفريننده آن شما را ياري دهند . در زير هم يک قسمت از دعاي عرفه را آورده ام که بنظرم جالب ميرسد .

چگونه دليل آرند به وجودت چيزي را که خودش نيازمند توست ؟ آيا تواند چيز ديگري پديدارتر از تو باشد ، تا او وسيله ظهور تو گردد ؟! کي نهاني تا نيازمند برهاني باشي که بر تو دلالت کند ؟ کي دوري که بوسيله آثار تو به تو رسند ؟ کور باد آن چشمي که تو را ناظر و ديده بان بر خود نبيند و زيان مند باد آنکه بهره اي از محبت تو ندارد .

لينکهاي دانلود کتاب : لينک اول لينک دوم (لينک اول سريعتر است اگر کار نکرد با دومي کار کنيد .)


 

+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 و ساعت 5:23 |

قالت فاطمة سلام الله عليها : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : مثل الامام مثل الكعبة إذ تؤتى و لا تأتي . بحارالأنوار جلد 36 صفحه 353

حضرت فاطمه سلام الله عليها ميفرمايند : حضرت رسول (ص) فرمودند : امام چون کعبه است که مردم بايد به سويش روند نه آنکه منتظر باشند تا او به سوي آنها بيايد .

قال الصادق عليه السلام : و إن العمل السيئ أسرع في صاحبه من السكين في اللحم . کافي جلد 2 صفحه 272

امام صادق عليه السلام فرمودند : تأثير كار زشت در انجام دهندۀ آن از تأثير كارد در گوشت سريعتر است .


+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 23:53 |

آيا مايليد بدانيد جايگاه شما نزد خداوند چگونه است ؟ با استفاده از احاديث صادره از ناحيه معصومين عليهم السلام براحتي هر شخص ميتواند بفهمد که در چه جايگاهي نزد پروردگارش قرار گرفته است . علي عليه السلام فرمود : هريک از شما بخواهد بداند که منزلت و جايگاه او نزد خداوند چگونه است پس بنگرد که هنگام ارتکاب گناه جايگاه خداوند نزد او چگونه است ، جايگاه او نزد خداوند نيز اينچنين است . ( يعني اگر در هنگام ارتکاب گناه ، خداوند را ياد کرد ، اما اينکه خداوند دستور بر ترک اين کار داده است براي او کم اهميت باشد و مرتکب گناه شود معلوم ميشود خداوند نزد او جايگاهي پايين دارد پس او نيز نزد خداوند جايگاه و منزلتي اينچنين دارد  . اما اگر هنگام ارتکاب گناه به ياد خداوند افتاد و اينکه او دستور بر ترک آن معصيت داده است و به خاطر فرمان خداوند آن حرام را ترک کرد پس مشخص ميشود خداوند نزد او بلندمرتبه است پس او نيز نزد خداوند چنين است . از خداوند آن جايگاه را براي خودم و شما مسئلت دارم . )

نيز امام صادق عليه السلام فرمود : هريک از شما بخواهد بداند که نزد خداوند چه دارد بنگرد که خداوند نزد او چه دارد ! و علي عليه السلام نيز در جاي ديگر گفت : هر که دوست دارد بداند مقام او نزد خداوند چگونه است بنگرد که مقام خداوند نزد او چگونه است . ( متن عربي احاديث در زير آمده است . )


قال أمير المؤمنين عليه السلام : من أراد منكم أن يعلم كيف منزلته عند الله فلينظر كيف منزلة الله منه عند الذنوب كذلك منزلته عند الله تبارك وتعالى .

أبوعبدالله عليه السلام : من أراد أن يعلم ماله عند الله فلينظر مالله عنده .

قال علي عليه السلام : من أحب أن يعلم كيف منزلته عند الله ؟ فلينظر كيف منزلة الله عنده . بحارالأنوار جلد 67 صفحات 18 و 22 و  25


+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 و ساعت 9:39 |

حواريون نزد حضرت عيسى آمدند و گفتند : اي عيسي ، اي آموزنده‌ي نيکيها ! ما را پند و اندرز ده . عيسى عليه السلام فرمود : موسى كليم الله به شما دستور داد به نام خدا سوگند دروغ نخوريد ، ولى من به شما مى گويم اصلا به نام خدا سوگند نخوريد ، خواه سوگند راست باشد ، خواه دروغ . گفتند : اي روح الله ما را بيش از اين نصيحت كن ! فرمود : حضرت موسى شما را امر كرد كه زنا نكنيد ، ولى من به شما مى گويم علاوه بر اينکه زنا نکنيد بلکه ابداً فكر زنا نيز نكنيد ! زيرا آن كس كه فكر زنا كند ، مانند كسى است كه در خانه زينت شده ، آتش ‍ افروزد ؛ دود آن آتش ، زينت خانه را خراب و فاسد مى كند ، اگر چه خود خانه را نسوزاند .

بحارالأنوار جلد 14 صفحه 331


قال الصادق عليه السلام : ما ضعف بدن عما قويت عليه النية .

امام صادق عليه السلام فرمود : بدن هرگز در برابر قدرت اراده اظهار ضعف نميکند .

امالي صدوق مجلس 53 – بحارالأنوار جلد 67 صفحه 205


+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در شنبه هفدهم شهریور 1386 و ساعت 22:34 |

قال الصادق علیه السلام : أقرب ما يكون العبد إلى الله عز و جل و أرضى ما يكون عنه إذا افتقدوا حجة الله فلم يظهر لهم و حجب عنهم فلم يعلموا بمكانه ، و هم في ذلك يعلمون أنه لم تبطل حجج الله و لا بيناته ، فعندها فليتوقعوا الفرج صباحا و مساء . 

امام صادق علیه السلام فرمود : نزدیکترین حالت بندگان نسبت به خداوند ، که خداوند بیشترین رضایت را از آنان دارد ، زمانیست که حجت خداوند از میان آنان مفقود شود و بر آنان آشکار نشود ؛ از آنان پوشیده شود و مکان او را ندادند ، ولی با اینحال بدانند که حجتها و آیات خداوند باطل نگشته و از ميان نرفته است ، درینحال هر صبحگاه و شامگاه در انتظار فرج باشید .

بحارالأنوار جلد 52 صفحه 95 - اصول کافی جلد اول باب نادر في حال الغيبة حدیث اول


عمار ياسر گويد: در يكى از جنگها با اميرالمؤمنين عليه السلام بودم كه به سرزميني مملو از مورچگان رسيديم ، گفتم : يا اميرالمؤمنين فكر مى كنى از خلق خداوند كسى هست كه تعداد اين مورچه ها را بداند؟ حضرت فرمود: آرى اى عمار، من مردى را مى شناسم كه تعداد آنها را مى داند ! و مى داند چند عدد از آنها نر و چند عدد از آنها ماده است  !گفتم : كيست ؟ فرمود: اى عمار آيا در سوره يس نخوانده اى : و كل شى ء احصيناه فى امام مبين (ما همه چيز را در امام مبين جمع كرده ايم) . عرض كردم : آرى اى مولاى من ، خوانده ام .فرمود : منم آن امام مبين .

بحارالأنوار جلد 40 صفحه 176

+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 22:43 |

خداوند به ابلیس دستور داد که به آدم سجده کن . او گفت : " ای پروردگار به عزتت سوگند اگر مرا از انجام این کار معاف داری آنچنان تو را عبادت کنم که احدی اینچنین تو را عبادت نکرده باشد . " . اما خداوند در جواب او گفت : من دوست دارم آنگونه که میپسندم اطاعت شوم .

بحارالأنوار جلد 2 صفحه 262

بحارالأنوار جلد 11 صفحه 145

بحارالأنوار جلد 60 صفحه 250

 

موسی بن عمران ( علی نبینا و آله و علیه السلام ) روزی به مردی برخورد کرد ، در حالی که مرد دستهایش را به سوی آسمان بلند کرده بود و خداوند را میخواند . موسی در پی کار خود رفت و پس از هفت روز دوباره با آن مرد همانجا برخورد کرد ، در حالی که او را در همان حال دید ، که دستهایش رو به آسمان است . موسی خطاب به خدا گفت . پروردگارا ، این بندۀ توست که دستهایش را به سوی تو بلند کرده و حاجتی از تو مسألت دارد ، و از تو طلب مغفرت دارد و تو هفت روز است که او را اجابت نکرده ای . به موسی وحی شد که ای موسی اگر آنقدر مرا بخواند که دستانش بیفتد یا کنده شود و زبانش قطع شود او را اجابت نمیکنم تا آنکه از راهی وارد شود که من به او دستور دادم .

بحارالأنوار جلد 2 صفحه 263

بحارالأنوار جلد 13 صفحه 355

بحارالأنوار جلد 27 صفحه 180


و قال الصادق عليه السلام : " إن طاعة الله عز و جل خدمته في الارض و ليس شئ من خدمته يعدل الصلاة ، فمن ثم نادت الملائكة زكريا عليه السلام و هو قائم يصلي في المحراب . "

 

امام صادق علیه السلام فرمود : همانا کسی که طاعت خداوند را بجای آورد ، او را در زمین خدمت کرده است . و چیزی از خدمت به او به اندازه نماز نمی ارزد . و بهمین دلیل فرشتگان وقتی میخواستند ( بدنیا آمدن یحیی علیه السلام را ) به زکریا علیه السلام بشارت دهند ، این کار را وقتی انجام دادند که او در محراب در حال نماز بود . 

 

بحارالأنوار جلد 79 صفحه 219

من لایحضره الفقیه جلد 1 باب فضل الصلاة حدیث 3


+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 13:1 |


مسجد اقصاست دلم ، جنت مأواست دلم

حـــور شده ، نـــور شده ، جمــله آثارم ازو

مبعث فخر کائنات و اشرف سفرا ، محمد مصطفی صلی الله علیه وآله ، بر سرسپردگان آستانش مبارک باد

 

عكرمة عن ابن عباس أن عمر بن الخطاب قال له : يا أبا الحسن إنك لتعجل في الحكم و الفصل للشئ إذا سئلت عنه ، قال : فأبرز علي كفه و قال له : كم هذا فقال عمر : خمسة ، فقال : عجلت أبا حفص ، قال : لم يخف علي ، فقال علي : وأنا أسرع فيما لا يخفى علي .

 

ابن عباس گويد: روزى خلیفه دوم به اميرالمؤمنين گفت : اى ابا الحسن وقتى از تو سؤالى مى كنند چرا در نظر دادن شتاب مى كنى ؟ ( يعنى چرا با درنگ و تفكر پاسخ نمى دهى ) حضرت على عليه السلام در پاسخ او ، دست خود را باز كرده فرمود : اين چند تاست ؟ عمر گفت : پنج تا ، فرمود : چرا در نظر دادن عجله كردى ؟! عمر گفت : اين مساءله ( جزيى ) بر من پوشيده نيست ( يعنى نياز به درنگ ندارد ) حضرت فرمود : من در امورى كه بر من پوشيده نيست پر شتاب ترم . ( يعنى علوم در نزد من همچون اين مساله ساده است و نياز به درنگ و تفكر ندارد . )

 

بحارالانوار جلد 40 صفحه 147

 

و قال رضا عليه السلام : إذا أراد الله أمرا سلب العباد عقولهم ، فأنفذ أمره و تمت إرادته . فإذا أنفذ أمر و رد إلى كل ذي عقل عقله ، فيقول : كيف ذا و من أين ذا .

 

امام رضا علیه السلام فرمودند : هرگاه خداوند اراده کند انجام امری را ، عقل را از بندگان بستاند و آن امر را انجام دهد و اراده اش را محقق سازد . آنگاه که آن امر انجام شد و اراده الهی به تحقق پیوست و عقل به صاحبان عقول بازگشت ، آنان گویند : این کار چگونه انجام شد ؟ این امر از کجا واقع شد ؟! بحارالأنوار جلد 75 صفحه 335


+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 6:23 |

گر در طلب منزل جانی ، جانی        گر در طلب لـقمه نانی ، نانی

این نکته به رمز گویمت تا دانی         هر چیز که اندر پی آنی ، آنی


ذكر هشام عن أبي خالد الكابلي ، عن أبي جعفر عليه السلام قال : كان علي بن أبي طالب عليه السلام عندكم بالعراق يقاتل عدوه و معه أصحابه ، وما كان فيهم خمسون رجلا يعرفونه حق معرفته وحق معرفة إمامته . ( بحارالأنوار جلد 42 صفحه 152 )

امام باقر علیه السلام به ابوخالد کابلی فرمود : علی علیه السلام نزد شما در عراق بود و به جنگ با دشمنان میپرداخت ، در حالی که یارانش با او بودند ؛ اما در میان جمعیت انبوه اصحاب آن حضرت حتی پنجاه نفر که او را درست بشناسند و به شایستگی نسبت به مقام امامت آن حضرت شناخت داشته باشند نبودند !  

 

ابن عقدة ، عن محمد بن المفضل ، عن محمد بن عبدالله بن زرارة ، عن محمد بن مروان ، عن الفضيل قال : سمعت أبا عبدالله عليه السلام يقوم : إن قائمنا إذا قام استقبل من جهلة الناس أشد مما استقبله رسول الله صلى الله عليه واله من جهال الجاهلية فقلت : وكيف ذلك ؟ قال : إن رسول الله صلى الله عليه واله أتى الناس و هم يعبدون الحجارة و الصخور و العيدان والخشب المنحوتة ، و إن قائمنا إذا قام أتى الناس و كلهم يتأول عليه كتاب الله ، و يحتج عليه به ، ثم قال : أما والله ليدخلن عليهم عدله جوف بيوتهم كما يدخل الحر و القر ..

 

امام صادق علیه السلام فرمود : آزردگی و آزاری که مهدی از سوی جاهلان روزگار خود متحمل میشود بیشتر از زحماتیست که به پیامبر از نادانان هم روزگارش وارد شد . پس به حضرت گفتم : چگونه ؟ فرمود : زمانی که پیامبر برانگیخته شد مردم سنگ و  درخت و چوب میپرستیدند در حالیکه آنگاه که قائم قیام کند همه در برابر او به تأویل قرآن میپردازند و توسط قرآن با او احتجاج میکنند و علیه او با آیات قرآن اقامـه دلیل میکنند ! سپس امام علیه السلام فرمود : اما به خدا سوگند عدالتِ مهدی وارد سرای آنان میشود همانگونه سرما و گرما به آن داخل میشود .

( بحارالأنوار جلد 52 صفحه 362 و الغیبة نعمانی صفحه 297 )


+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 11:17 |

روزی که به حدیث معروف "سلمان منا اهل البیت ( سلمان از ما اهل بیت است)" برخورد کردم ( برای مشاهده متن حدیث میتوانید به بحارالأنوار جلد 17 صفحه 170 مراجعه کنید . ) با خود اندیشیدم که چه شد که سلمان به آن جایگاه رفیع و مرتبه بلند رسید ؟ پس از آن به حدیث دیگری در مورد یک راهب مسیحی برخورد کردم که متن آن به شرح زیر است :

 

أن عليا عليه السلام لما نزل بموضع يقال له البليخ على جانب الفرات ؛ فنزل راهب هناك من صومعته فقال لعلي علیه السلام : " إن عندنا كتابا توارثناه عن آبائنا كتبه أصحاب عيسى ابن مريم أعرضه عليك ؟ " . قال نعم . فقرأ الراهب الكتاب : " بسم الله الرحمن الرحيم الذي قضي فيما قضي و سطر فيما كتب ؛ أنه باعث في الأميين رسولا منهم يعلمهم الكتاب و الحكمة و يدلهم على سبيل الله ؛ لا فظ و لا غليظ و لا صخاب في الأسواق و لا يجزي بالسيئة السيئة بل يعفو و يصفح . أمته الحمادون الذين يحمدون الله على كل نشر و في كل صعود و هبوط تذل ألسنتهم بالتكبير و التهليل و التسبيح و ينصره الله على من ناواه . فإذا توفاه الله اختلفت أمته من بعده ثم اجتمعت فلبثت ما شاء الله ثم اختلفت . فيمر رجل من أمته بشاطئ هذا الفرات يأمر بالمعروف و ينهى عن المنكر و يقضي بالحق و لا يركس الحكم . الدنيا أهون عليه من الرماد في يوم عصفت به الريح و الموت أهون عليه من شرب الماء على الظمآن ؛ يخاف الله في السر و ينصح له في العلانية ؛ لا يخاف في الله لومة لائم . فمن أدرك ذلك النبي من أهل هذه البلاد فآمن به كان ثوابه رضواني و الجنة و من أدرك ذلك العبد الصالح فلينصره فإن القتل معه شهادة " . ثم قال له أنا مصاحبك فلا أفارقك حتى يصيبني ما أصابك . فبكى علیه السلام ؛  ثم قال الحمد لله الذي لم أكن عنده منسيا الحمد لله الذي ذكرني عنده في كتب الأبرار فمضى الراهب معه فكان فيما ذكروا يتغدى مع أمير المؤمنين و يتعشى حتى أصيب يوم صفين فلما خرج الناس يدفنون قتلاهم قال علیه السلام اطلبوه فلما وجدوه صلى عليه و دفنه و قال هذا منا أهل البيت و استغفر له مرارا .

 

شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : جلد 3 صفحات 205 - 206

بحارالأنوار مرحوم مجلسی : جلد 32 صفحات 426- 427 همچنین جلد 38 صفحات 58 - 59

وقعة صفین نصر بن مزاحم : صفحات 147 - 148

 

در راه لشکرکشی علی علیه السلام به صفین برای جنگ با معاویه هنگامی که حضرت به منطقه ای که آنرا بلیخ میگفتند ( در کرانه رود فرات ) رسید ؛ راهبى كه در آنجا در صومعه خود مى زيست ، وقتى از چگونگى لشكر كشى اميرالمؤ منين و مقام و موقعيت حضرت با خبر شد ، از صومعه بیرون آمد و به آن بزرگوار گفت : نوشته اى نزد ماست كه از پدران خود به ارث برده ايم . اين مكتوب را شاگردان حضرت عيسى بن مريم نوشته اند . اجازه میدهی که آنرا برای تو بخوانم ؟ حضرت فرمود : بخوان ! راهب مكتوب را بدين گونه قرائت نمود:  " به نام خداوند بخشنده مهربان . خدايى كه آنچه را که گذشت حکم فرمود و كتابها نازل كرد ، اوست که برمی انگیزد در ميان مردمى بى سواد پيغمبرى را كه به ايشان كتاب و حكمت بياموزد ، و آنها را به راه خداوند راهنمايى كند . نه درشتخوى و سنگدل است ، و نه در بازار با صداى بلند سخن مى گويد، و نه بد را به بدى پاداش مى دهد ، بلکه خطاکار را مى بخشد و از خطاى وى در مى گذرد . پيروان او سپاسگزارانى هستند كه خدا را در نقاط مرتفع و بلنديها و پستيها سپاس ‍ مى گويند.  زبان ايشان به بزرگداشت خداوند و ذکر يگانگى و پاكى او گوياست ، خداوند او را بر دشمنانش پيروز مى گرداند.  وقتى خداوند او را از اين جهان برد ، امت وى دست به اختلاف مى زنند سپس برای مدتی جمع میشوند ؛ سپس بار ديگر دچار اختلاف مى شوند . مردى شايسته از امت او از كنار این شط  مى گذرد كه مردم را به كار نيك امر مى كند ، و از امور ناشايست برحذر مى دارد ، مطابق حق و عدالت حكم مى كند ، و در صدور حكم رشوه نمى گيرد. دنيا در نظر او از خاكسترى كه دستخوش باد شده ، پست تر است . مردن نزد او از آبی که تشنه ای بنوشد گواراتر است ...  . هر كس از مردم اين نقاط ، آن پيامبر صلى الله عليه و آله را ملاقات كند و به او ايمان بياورد ، پاداش وى خشنودى من و بهشت است ، و هر كس آن بنده شايسته را ملاقات نمود ( منظور علی علیه السلام است ) ، بايد به يارى وى برخيزد، چون كشته شدن در ركاب او شهادت است ." . سپس راهب ( که دریافته بود آن که ذکرش در نامه رفته همان علی علیه السلام است ) گفت : من در خدمت شما خواهم بود و از شما جدا نمى شوم تا هر سرنوشتى داشتيد من نيز در آن شريك باشم . اميرالمؤ منين عليه السلام گريست و فرمود : خدا را شكر مى كنم كه در نزد او فراموش شده نبودم ، او را حمد مى كنم كه مرا در كتابهاى برگزيدگانش ياد كرده است . راهب با اميرالمؤ منين عليه السلام همراه شد و صبحگاهان و شامگاهان با او بود . راهب در جنگ صفين شهيد شد . هنگامى كه سربازان عراق خواستند كشته شدگان خود را دفن كنند ، حضرت على عليه السلام فرمودند : برگرديد راهب را بیابید.  وقتى جسد او را پيدا كردند ، اميرالمؤ منين بر وى نمازگزارد و به خاك سپرد . سپس فرمود : اين مرد از ما خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است . و پى درپى براى او از خداوند آمرزش میطلبید .

 

همانطور که در بالا خواندید علی علیه السلام در مورد آن راهب نیز فرمود : " هذا منا أهل البيت ( او از ما اهل بیت است ) " . باز برای من این سؤال تکرار شد که در آن راهب چه بوده که به آن مقام رسیده ؟ تا اینکه پس از چندی به حدیث زیر برخورد کردم و دریافتم شاید این جواب سؤالم باشد :

 

امیرالمؤمنین علیه السلام خطاب به کمیل فرمود :  يا كميل لا تأخذ إلا عنا تكن منا .

یعنی ای کمیل راه و روش زندگی را از کسی جز ما مگیر تا از ما باشی .

بحارالأنوار جلد 74 صفحه 267

هرکه هوای آن جایگاه رفیع و آن مقام محمود را دارد و هرکه میخواهد از اهل بیت باشد چنان کند .

ابو عبدالله محمد بن خفيف شيرازى ، معروف به شيخ كبير ، از عارفان بزرگ قرن چهارم هجرى بود . او را دو مريد بود كه هر دو احمد نام داشتند . يكى را احمد بزرگ‏تر مى‏گفتند و ديگرى را احمد كوچك‏تر . شيخ به احمد كوچك‏تر توجه و عنايت بيش‏ترى داشت . ياران از اين عنايت خبر داشتند و بر آن رشك مى‏بردند . نزد شيخ آمده ، گفتند : احمد بزرگ‏تر بسى رياضت كشيده و منازل سلوك را پيموده است ، چرا او را دوست‏تر نمى‏دارى ؟ شيخ گفت : آن دو را بيازمايم كه مقامشان بر همگان آشكار شود . روزى احمد بزرگ‏تر را گفت: " يا احمد ! اين شتر را برگير و بر بام خانه ما ببر . "
احمد بزرگ‏تر گفت : يا شيخ ! شتر بر بام چگونه توان برد ؟ شيخ گفت : از آن در گذر ، كه راست گفتى !؟ پس از آن به احمد كوچك‏تر گفت: اين شتر بر بام بر . احمد كوچك‏تر ، در همان دم كمر بست و آستين بالا زد و به زير شتر رفت كه او را بالا برد و به بام آرد . هر چه نيرو به كار گرفت و سعى كرد ، نتوانست . شيخ به او فرمان داد كه رها كند ، و گفت : آنچه مى‏خواستم ظاهر شد . اصحاب گفتند : آنچه بر شيخ آشكار شد ، بر ما هنوز پنهان است . شيخ گفت:
از آن دو ، يكى به توان خود نگريست نه به فرمان ما ؛ ديگرى به فرمان ما انديشيد نه به توان خود . بايد كه به وظيفه انديشيد و بر آن قيام كرد ، نه به زحمت و رنج آن . خداى نيز از بندگان خواهد كه به تكليف خود قيام كنند و چون به تكليف و احكام روى آورند و به كار بندند ، او را فرمان برده‏اند و سزاوار صواب‏اند ؛ اگر چه از عهده برنيايند . و البته خداوند به ناممكن فرمان ندهد .


+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 و ساعت 11:48 |

لما أظفره الله بأصحاب الجمل و قد قال له بعض أصحابه : وددت أن أخی فلاناً کان شاهدنا لیری ما نصرک الله به أعدائک .

فَقَالَ لَهُ : أَهَوَی أَخیکَ مَعَنَا ؟ فَقَالَ : نَعَمْ . قَالَ : فَقَدْ شَهِدَنَا ، وَ لَقَدْ شَهِدَنَا فِی عَسْکَرِنَا هٰذَا أَقْوَامٌ فِی أصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ ، سَیَرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ ، وَ یَقْوَی بِهِمُ الْإِیمَانُ .

 

پس از پیروزی علی علیه السلام در جنگ بصره در سال 36 هجری یکی از یاران علی علیه السلام گفت : دوست داشتم برادرم با ما بود و میدید که خدا چگونه تو را بر دشمنانت پیروز کرد .

 

پس علی علیه السلام پرسید : آیا فکر و دل برادرت با ما بود ؟ گفت آری . امام فرمود : پس او نیز در این جنگ با ما بود ، نیز با ما درین نبرد شریکند آنانی که حضور ندارند و در صلب پدران و رحم مادران میباشند ، ولی با ما هم عقیده و هم آرمانند ؛ به زودی متولد میشوند و دین و ایمان بوسیله آنان تقویت میگردد . ( نهج البلاغه خطبه 12 )


چه كنم با شرم؟

 

مردى از اهل حبشه نزد رسول خدا صلوات الله عليه و آله آمد و گفت : " ای رسول خدا گناهان من بسيار است ؛ آيا در توبه به روى من نيز باز است ؟ " . پيامبر که سلام خداوند بر او باد فرمود : " آرى ، راه توبه بر همگان هموار است ؛ تو نيز از آن محروم نيستى . " . مرد حبشى از نزد پيامبر (ص) رفت . مدتى نگذشت كه بازگشت و گفت:
" ای رسول خدا ! آن هنگام كه معصيت مى‏كردم ؛ خداوند مرا مى‏ديد ؟ "
پيامبر فرمود : " آرى ، مى‏ديد . " . مرد حبشى آهى سرد کشید و گفت : " توبه جرم گناه را مى‏پوشاند ؛ چه كنم با شرم آن ؟ " . در دم نعره‏اى زد و جان بداد .


 

+ نوشته شده توسط حسین ف. (طامّة الکبرٰی) در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 11:34 |